حكيم زجاجى

717

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

من اينك سر دشمنانت به تيغ * بريده همى آورم بىدريغ بخواندند ، اين نامه مردان مرد * به بغداد بر جاى تكبير كرد در اين بود كآمد بريدى « 1 » ز راه * ز شهر نشابور تابان چو ماه كه كردم روان لشكرى سوى رى * به بخت تو اى شاه فرخنده‌پى رى از دشمن بدنشان بستدم * بدان مشركان آتش اندر زدم سليمان به تأييد كيهان خديو * ظفر يافت بر دشمنان چو ديو حسن شد گريزان به گيلان درون * بدانم كه ديگر نيايد برون بدين مژده دلشاد شد مستعين * به جان كرد بر كردگار آفرين همى گفت كاين غصه تا كى بود * شب تيره را روز در پى بود دگر روز تركان پى داد و دين * به بغداد رفتند دل پر ز كين تمامت برفتند رندان شهر * به رزم غلامان پركين و قهر بكشتند پنجاه تن را به سنگ * دو نيزه گرفتند از ايشان به چنگ علم‌هاى تركان در آن « 2 » بستدند * همه كار ايشان به هم برزدند بكردند تركان يكى تيربار * بر آن رند و اوباش از هركنار بخستند از ايشان فراوان به تير * چنين كار « 3 » بد تا جهان شد چو قير دوم روز هم ز آن نشان جنگ بود * ميان اندرون تير و خرسنگ بود گرفتند بىمر « 4 » ز تركان اسير * ببردند در شهر ز آن داروگير ز تركان بريدند ناگاه سر * كه بودند از آن قوم خونين‌جگر بيامد ز سامره موسى چو باد * بر مستعين مير با دين و داد فراوان ز لشكر به گرد اندرش * به گردون رسانيد مهتر سرش از آن مير شد كار تركان ضعيف * بر مستعين بود حاجب وصيف ابو احمد جعفر كامكار * به معتز فرستاد چندى سوار مدد خواست از مير با فر و سنگ * فرستاد قومى ز تركان به جنگ چو آمد سپه جنگ را ساختند * دل از درد و غم بازپرداختند چو فرزند طاهر خبردار شد * كه آمد مدد بر سر كار شد 140

--> ( 1 ) بديدى ( 2 ) درون ( 3 ) لام ( 4 ) غوغا